ابو ربیع شامی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:
دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»
فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود: این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد میشویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض میگردیم، و برای شما دعا میکنیم، پس شما هم دعا میکنید و ما آمین میگوییم.» عمرو گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین میگویید؟ فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»
بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16
قال الكاظم علیه السلام : لَوٌ وَجَدٌتُ شاباً مِن شُبّان ِ الشيعة لايَتَفَقه لِضَرَبٌتِهِ ضَربة ً بِالسَيف.
امام كاظم (ع) فرمود: اگر جواني از جوانان شيعه را بيابم كه به دنبال كسب علم و معرفت (فهم عميق معارف) نباشد او را با شمشير ضربتي مي زنم.
فقه الرضا (ع) گ، ص 337 به نقل از ميزان الحكمه، شماره 9087
قالَ الصَّادِقُ علیه السّلام :
وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالحَقِّ لَو أنَّ جَبرَئیلَ وَ میکائیلَ کانَ في قَلبَیهِما شَیءٌ مِن حُبِّهِما لَأکَبَّهُمَا اللهُ فِی النّارِ عَلی وُجوُهِهِما.
امام صادق "علیه السلام" فرمودند:سوگند به خدائی که حضرت محمد"صلی الله علیه وآله وسلم"را به حق مبعوث نموده٬اگر در قلب جبرئیل و میکائیل ذره ای از محبت آن دو نفر (ابوبکر و عمر) بود خداوند٬ آنان(جبرئیل و میکائیل) را با صورت در آتش جهنم می انداخت.
بحارالأ نوار، ج۴۵، ص۳۳۹
روایت شده که امام صادق علیه سلام غلامی داشت که هرگاه آن حضرت سواره به مسجد می رفت. آن غلام همراه بود، چون حضرت از اسب پیاده می شدند و داخل مسجد می رفتند آن غلام استر را نگاه می داشت تا ایشان برمی گشتند.
روزی غلام بر در مسجد نشسته و استر را نگه داشته بود چند نفر مسافر از اهل خراسان پیاده شدند و یکی از آن ها نزدیک غلام آمد و گفت: ای غلام میل داری که از آقای خود حضرت صادق علیه سلام خواهش کنی مرا به جای تو بپذیرد و من غلام او باشم و مال و ثروت فراوانم را به تو بدهم؟
غلام رفت به خدمت امام صادق علیه سلام و به او گفت: فدایت شوم
می دانی خدمت من به خود و طول خدمتم را حال اگر حق تعالی خیری به من رسانده باشد
شما منع می کنید؟ حضرت فرمود: آن را از نزد خود به تو خواهم داد و از غیر خود منع می کنم تو را. سپس غلام درخواست آن مرد خراسانی را با ایشان در میان گذاشت. حضرت فرمود: اگر تو بی میل شدی در خدمت به ما و او رغبت به ما دارد ما آزاد می کنیم تو را و قبول می نماییم او را. و چون غلام پشت کرد به رفتن، حضرت او را صدا زدند و فرمودند: به جهت طول خدمت تو نزد ما
نصیحتی می کنم تو را سپس مختاری که بروی.
و آن نصیحت اینست که چون روز قیامت فرا برسد
حضرت رسول صلوة الله و سلامه علیه چسبیده و آویخته باشد به نور «الله»
و امیرالمومنین آویخته باشد به رسول الله و ائمه آویخته به امیرالمومنین
و شیعیان ما آویخته به ما و داخل شوند در جایی که ما داخل شویم و وارد شوند در جایی که ما وارد شویم.
غلام چون این را شنید عرض کرد من از خدمت شما بیرون نمی روم و اختیار می کنم آخرت را بر دنیا و رفت به سوی آن مرد.
مرد خراسانی گفت: ای غلام بیرون آمدی از نزد حضرت صادق علیه سلام
به غیر آن رویی که داخل رفته بودی. غلام کلام امام را برای او نقل کرد و او را نزد ایشان برد. حضرت ولاء او را قبول کردند و امر فرمودند که هزار اشرفی به غلام دادند.
منازل الاخره و مطالب الفاخره
حاج شیخ عباس قمی