شیراک: در مخالفت با فشار آمريكا براي تحريم ايران، به روسيه و چين می پیوندیم
انگار خیالشان از آن ور راحت شده دارند به این ور می پردازند
گزارش حامد حبیبی از تحریف و تغییر کتابش توسط ناشر.
مکتوب:
نگاه مهاجرانی به سخنان پاپ بندیکت شانزدهم درباره ی اسلام
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی,
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را.(م. شفیعی کدکنی)
انوشه انصاری تا دقایقی دیگر به فضا می رود

پیروزی خوب است اما شکست هم گاهی بد نیست. وقتی شکست می خوری می فهمی که انسان هستی! و انسان یعنی مجموعه ای از ناتوانی ها و توانایی ها. و آنگاه می توانی فکر کنی. به خودت و به گفتار و رفتارت. به اینکه تو هم ممکن است اشتباه کنی. می توانی خودت را اصلاح کنی. می توانی فدرت تغییر دادن خودت را پیدا کنی و گامی به جلو، به سوی انسان بر داری.
اگر همیشه برنده باشی فقط توانایی ها را می بینی. بعد (بعد که باز هم برنده شدی) مغرور می شوی. بعد این غرور درونت پیش می رود. رسوب می کند. بعد...بعد...بعد انسانیتت را از دست می دهی. فکر می کنی همه ی وجودت قدرت و توانایی است. کسی بالاتر از تو نیست. کسی بهتر از تو نیست. هیچ کس نمی فهمد. هیچ کس نمی داند. هیچ کس حق ندارد. همه باید سربزیر و آرام و مطیع، گوسفند وار، در پی تو روانه شوند. که اگر بشوند بر حق اند و اگر نه، نیستند.
پیروزی خوب است اما شکست هم گاهی بد نیست.
سایت انوشه انصاری که کانتر شمارش معکوس زمان پرواز انوشه به فضا را نشان می دهد با دقت ثانیه. ضمنان سایت بخش فارسی هم دارد. اگر به عکس بالا سمت چپ دقت کنید (که یک آرم هست) پرچ ایران را هم در کنار پرچم آ«ریکا می بینید
سایت بایکونور قزاقستان محل پرتاب موشک حامل انوشه انصاری



راسته که جلوی ضرر را از هرکجا بگیری منفعته؟
این شامل عمر رفته آدم هم می شود؟ می شود کاری را که سال های قبل باید می کردی و نکردی حالا بکنی؟
می توانم تمامش کنم؟

صفارهرندي: براي جلوگيري از رشد قارچ گونه سايتهاي بي هويت و وبلاگها طرح داريم
اکثر بلوک ها دیش ها رو گذاشته اند روی پشت بوا و برای اینکه باد نبردشان پایه هاشان را سیمان کردند. سربازان امام زمانه هم سعی می کنن با پتک سیمان ها رو بکنند و در نتیجه صدایی که می شنوید آژیر خطر و علامت اینست که باید رسیورها رو جمع کنید و تلویزیون ها رو خاموش کنید و خودتان را به کر گوشی بزنید تا صدای زنگ در را نشنوید وگرنه باید رسیور (مال ما هیومکس)تان را دو دستی تقدیم مامور خوش برخورد عزیز زحمت کش دژخیم نمایید.
بعضی وقت ها (مثل الآن) یکهو خالی می شوم. پوچ ٍ پوج. همه چیز را از دست رفته می بینم. دانستنی هایم را بی ثمر و درونم را تهی. به هیچ کجا بند نیستم. کسی را کنارم نمی یابم. مثل تنها نجات یافته ی یک کشتی غرق شده که به ساحل رسیده و حالا در یک جزیره ی خالی از محبت و عشق و کار به بی کران دریا می نگرد.
تخته پاره ای، باید، تا به سر منزلی برسم...
نه. هیچ. حتی فروغ هم راست نگفت، چون صدایی هم نمانده تا تخته پاره ی نجاتم باشد.
هیچ نمانده، جز من.