تبليغاتX
برهان

بر حاشیه ی کتاب چون نقطه ی شک

بی کار نیم اگرچه در کار نیم    

+ نوشته شده در 85/05/30ساعت 18:56 توسط رضا آقابابایی

پیروز جنگ حزب الله بود بدون تردید، چون

اسرائیل به اهداف از پیش تعیین شده اش:

نابودی و خلع سلاح حزب الله

یکسره کردن تکلیف جنگ در یک هفته

آزاد کردن دو سرباز اسیر شده

موفقیت در جنگ زمینی

ادعای ناتوان بودن حزب الله و افسانه ی شکست ناپذیری ارتش اسرائیل

نرسید.

 

اما چه کردند این جماعت حامی با این پیروزی. دعوت به الله اکبر گفتن ساعت 9 شب بر پشت بام ها نه جشن گرفتن پیروزی حزب الله که مشابه سازی این ماجرا با انقلاب 57 بود و تلاش برای مصادره کردن حماسه لبنان.

 

 

+ نوشته شده در 85/05/24ساعت 0:36 توسط رضا آقابابایی |

وبلاگ محمود احمدی نژاد

فونت سایز رو هم اگر می بینید این قدر کم کرده به این دلیل هست که بایت کمتری از جیب ملت خرج بشود.

+ نوشته شده در 85/05/23ساعت 9:24 توسط رضا آقابابایی |

(عربی) رضایت ، راضی ، خشنود ؛ (در اعلام) نام امام هشتمین شیعیان علی بن موسی الرضا (ع)؛ (در تصوف) رضا این است كه بنده از مشيت حق گله نكند و نامرادی را رضای حق بداند و با روی خوش بپذیرد .

+ نوشته شده در 85/05/22ساعت 12:32 توسط رضا آقابابایی

حزب الله غیر قانونی و اسرائیل قانونی؟

هنوز زنده اند آدم هایی که ساخته شدن اسرائیل را به چشم دیدند و دیدند که چطور یهودی ها را از اقصی نقاط عالم جمع و به ضرب پول و زور اسرائیل را جعل کردند.

 

اسرائیل قربانگاه تمام ارزش های بشری

 

 

+ نوشته شده در 85/05/22ساعت 0:6 توسط رضا آقابابایی |

یک زندانی کمتر:

منصور اسانلو آزاد شده است.

+ نوشته شده در 85/05/18ساعت 20:6 توسط رضا آقابابایی |

تو خاص از آن مایی

از عـــــلی آموز اخلاص عمـــل شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمــــــشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت در روی عــــــــــلی افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه سجده آرد پیش او در سجده‌گاه
در زمان انداخت شمـشیر آن علی کرد او اندر غــزااش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمــــل وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل
گفت بر من تیغ تیـز افراشتی از چه افکندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی بهتـر از پیکار من تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست تا چنان برقی نمود و باز جـست

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای شمه‌ای واگو از آنچ دیــــده‌ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کــــرد آب علمت خـــاک ما را پاک کرد

گفت من تیـــغ از پی حق می‌زنــــــم       

بنده‌ی حقـــــــــــــم نه مامور تنم
شیر حقــــم نیستم شیر هـــــــــــــــوا فـــعل من بر دین من باشد گــــوا
ما رمیت اذ رمیتم در حراب من چو تیغم وان زننده آفــــــتاب
رخت خود را من ز ره بــــــر داشتم غیـــــــر حق را من عدم انگاشتم
سایــــــــه‌ای‌ام کدخــــــــــــداام آفتاب حاجـــــــبم من نیستم او را حجاب
من چو تیـــــــغم پر گهرهای وصال زنده گردانم نه کشته در قـــــــتال
خون نپوشد گوهـــــــــــــــر تیغ مرا باد از جــــــــــــا کی برد میغ مرا
که نیم کوهـــــم ز حلم و صبر و داد کـــــــــــوه را کی در رباید تند باد
آنک از بادی رود از جا خســــیست زانک باد ناموافق خود بســـــیست

تیغ حلمم گردن خشمم زدست خشم حق بر من چو رحمت آمدست

ای مولود کعبه ای همراه محمد حتا در معراج ای کسی که از دزدیدن خلخال پای دختر یهودی گریان می شدی و ای پرورنده ی بزرگ پرچمدار آزادی و آزادگی....جهان تو را کم دارد و خود نمی داند و تا بداند چه ها خواهند کرد.

+ نوشته شده در 85/05/17ساعت 11:38 توسط رضا آقابابایی |

خروس

ابراهیم گلستان

 

داستان این طور شروع می شود

«وقتی که در زدیم از روی سر در خانه خروس انگار پارس کرد.این دیگر اذان نبود اگر پارس هم نبود. یا شاید اذان همیشه باید این جور باشد، بجنباند. در هر حال ما از جایمان جستیم.»

درباره سینما می گویند همه ی سکانس های یک فیلم باید با یک نمای جذاب آغاز شود و شاید گلستان که تصویر هم خوب می گیرد این قاعده را رعایت کرده که داستانش را با این بند جذاب و گیرا شروع کرده است. در ادامه اما نتوانستم از داستان لذت ببرم. نثر گلستان سخت است آدم موقع خواندنش به زحمت می افتد. نه از واژه ها یا عباراتش بلکه از نقطه گذاری های غیر معمول و پس و پیش کردن مکرر اجزا جمله.

نویسنده به حد افراط جملات معترضه و توضیحی را وسط جمله اش بین ،، می گذارد و سرعت خواندن را کند می کند. البته می دانم گلستان نویسنده و کارگردان و مترجم و منتقد بزرگی است ولی خوب...

 

خروس برشی از زندگی مردم جنوب را از دید یک مهندس شاغل در یک شرکت (احتمالا نفتی) جنوب روایت می کند. راوی در یک حالت اجباری یک روز و شب را در خانه یکی از بزرگان منطقه اقامت می کند و برخوردش با صاحب خانه و دیدن اتفاقاتی که در آن می افتد سبب قضاوت مهندس (که لابد نماینده آگاهی و آموزش دیدگی ست) درباره ی آن مردم (که در جهل مرکبند) می شود.

 

 

چند تا لینک درباره خروس

 

خروس سلاخی شده ذهن ما

نوشته ی وبلاگ کتاب سنج

 هفتان

 

 

 

+ نوشته شده در 85/05/15ساعت 21:11 توسط رضا آقابابایی |

تراژدی قدرت در شاهنامه نوشته ی مصطفی رحیمی کتابی است بس لازم برای من و تو ایرانی امروزی تا بخوانیم و بدانیم که انسان چه می کند با قدرت و قدرت چه می کند با انسان.

نویسنده در بخش اول کتاب با آوردن مثال های متعدد از اندیشمندان و فلاسفه بزرگ جهان و نیز ارائه نظریات خود سعی در شناساندن مفهوم قدرت و زوایای متفاوت آن و لوازم و کارکرد های آن دارد. در بخش دوم کتاب نیز با بازخوانی دو داستان از شاهنامه یعنی داستان رستم و اسفندیار و داستان رستم و سهراب به جستجوی نقش قدرت در حوادثی که در این دو داستان اتفاق می افتد، می پردازد.

 

نکته ی مهمی که از این کتاب بدست می آید اینست که بدون قدرت نمی توان زیست چنان که فریدون بی قدرت پشتبانی توده مردم نمی توانست ایران را از شر ضحاک ماردوش نجات دهد و از آن طرف هم قدرت بی مهار و قدرت مطلقه هم فساد آور است و ما هم به فریدون و کیخسرو دادگر نیازمندیم و هم باید از ضحاک و کیکاووس و گشتاسپ بپرهیزیم.

 

+ نوشته شده در 85/05/13ساعت 22:4 توسط رضا آقابابایی |

بر پدر و مادر هر چه ویروس نویس و ویروس پخش کنه لعنت

۳۶ هزار تومان خرج رو دستم گذاشته فحش ندم؟

+ نوشته شده در 85/05/13ساعت 15:4 توسط رضا آقابابایی

 Annahar Caricature
+ نوشته شده در 85/05/09ساعت 11:18 توسط رضا آقابابایی |

 

 

گلوله بدن نوزاد را در شکم مادرش سوراخ کرده است

 

بقیه اش اینجاست

+ نوشته شده در 85/05/08ساعت 19:17 توسط رضا آقابابایی |

روزنامه شرق امروز را اگر نخرید از دستتان رفته بدجور

 

اتحاد شیعیان ایران و لبنان

گزارش تحلیلی شرق از جغرافیای تاریخی شیعیان

 

یکی از آخرین تصاویر امام موسی صدر قبل از سفر به لیبی که پس از آن ناپدید شد

یکی دیگر از مقاله های خواندنی محمد قوچانی که تصویر درست و کاملی از وضعیت شیعه در جنوب لبنان و تاریخ آن از زمانی که ابوذر غفاری یکی از نزدیکترین یاران حضرت علی که توسط عثمان خلیفه ی سوم به جبل عامل تبعید شد و اسلام شیعی را به آنجا برد تا آمد و شد های قرون بعد بین ایران و لبنان و .... بگیر بیا تا ماجرای رفتن امام موسی صدر به جنوب لبنان و تاثیر حضورش و تاسیس حزب الله و سید حسن نصرالله و علامه محمد حسین فضل الله که انتقاداتش به روش های تدریس حوزه علمیه در ایران خواندنی و جالب است. و در پایان این پاراگراف که : «براين اساس حزب الله لبنان و گروه هاى شيعى ديگر در اين كشور هيچ شباهتى به بنيادگرايان ندارد. عملكرد حزب الله در حوزه رسانه اى (شبكه المنار) و پارلمانى و عضويت در دولت لبنان در كنار انديشه سياسى و فقهى آنان (مانند آراى امام موسى  صدر، علامه فضل الله و شيخ مهدى شمس الدين) نشان مى دهد شيعيان لبنان در رده بندى هاى جامعه شناسان سياسى در عداد نوگرايان مسلمان قرار مى گيرند و نه بنيادگرايان. از سوى ديگر رابطه حزب الله لبنان و دولت ايران رابطه مردمانى از سرزمين هاى بيگانه نيست. طى سال هاى دراز در دو سرزمين ملت هايى با يك فضاى ذهنى مشترك زندگى كرده اند. سران حزب الله لبنان به هم نامان خود در ايران شبيه نيستند. به هنگام ديدار سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور اصلاح طلب ايران از لبنان استقبال شكوهمندى از وى به عمل آمد. سيدمحمد خاتمى از وابستگان سببى امام موسى صدر نيز به حساب مى آيد. در عين حال كه برخى از اعضاى خانواده امام موسى صدر از ديپلمات هاى دولت اصلاح طلب خاتمى به شمار مى رفتند

 

+ نوشته شده در 85/05/05ساعت 13:14 توسط رضا آقابابایی |

«اشتباه در تشخیص منبع اصلی قدرت همیشه کار را به خرافه پرستی می کشاند. باید گفت مردم وطن ما در قرن اخیر دچار چنین وضعیتی هستند. بدیهی است در ترکیب قدرت ها، همیشه سیاست یکی از قدرت ها منابع قدرت بوده است و خواهد بود. آن زمان که ایران قدرت داشت در امور یونانیان دخالت می کرد و امروز که نیروی بین المللی ندارد باید خود را برای مقابله با نفوذ بیگانه آماده کند. اما با توجه به اینکه قدرت واقعی از آن توده ها است (توده های انقلابی در فرانسه سال 1789، توده های انقلابی روسیه در فوریه ی 1917 ، توده های انقلابی هند در 1940 و سرانجام توده های انقلابی ایران در انقلاب 1978 ) اهمیت زیاد دادن به قدرت خارجی کاری است غلط و زیان بخش و خرافه آمیز

مصطفی رحیمی، تراژدی قدرت در شاهنامه

+ نوشته شده در 85/05/02ساعت 13:11 توسط رضا آقابابایی |

می گویند:

آلبر کامو گفته:

سیاستمداران یا به توده های انسانی توهین می کنند یا به تملق گویی از آنان می پردازند

+ نوشته شده در 85/05/02ساعت 2:53 توسط رضا آقابابایی |

سلام

چند روزی می شه که شروع کردم این کار رو. البته هنوز درآمدی نداشتم ولی خوب احساس می کنم بهش نزدیک شدم. به پول این حلال مشکلات(؟!)

دعا کنید بتوانم یه کار خوب پیدا کنم. راست گفتند که کار جوهر مرد است. مردی که کار نکنه می پوسه

+ نوشته شده در 85/05/01ساعت 13:0 توسط رضا آقابابایی |

خطابه ی تدفین

غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکان ناهمگون مي زايد.

همساز
سايه سانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب
در هيات زندگان
مردگانند.

وينان
دل به دريا افکنانند،
به پای دارنده آتش ها
زنده گانی
دوشادوش مرگ
پيشاپيش مرگ

هماره زنده از ان سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهي
از درگاه بلند خاطره شان
شرمسار و سرافکنده مي گذرد.

کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جويندگان شادی
در مجری آتشفشان ها

شعبده بازان لبخند
در شبکلاه درد
با جا پايي ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرندگان.

در برابر تندر مي ایستند
خانه را روشن مي کنند،
و مي ميرند.

احمد شاملو

+ نوشته شده در 85/05/01ساعت 0:9 توسط رضا آقابابایی |